به یاد آتش نشان های غیور
آی آدم ها
آی ادم ها که در خانه نشسته شاد و خندانید
یک نفر درآتش دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست پای دائم میزند
زیر این آوار داغ و تیره وسنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال سلفی گرفتن
آن زمان که پیش خود بیهوده می پندارید
که گرفتستید عکس سلفی را
تا خاطراتی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه حالی گویم من
یک نفر در دود دارد می کند جان قربان
آی آدم ها که در خانه بساط دل گشا دارید
نان به سفره
جامه تان بر تن
یک نفر در خاک می خواند شما را
آتش داغ را به دست خسته می کوبد
سایه هاتان را ز راه دور دیده
دود را بلعیده در گود کبود و هر زمان لبخندش افزون
می کند زین دود ها بیرون
گاه دم گه بازدم
آی آدم ها!!!!!!!
او ز مرگ این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم ها
که در خیابان در کار تماشایید
دود می کوبد بر روی آسمان تهران
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان وین بانگ باز از دور می آید
آی آدم ها
و صدای باد هر دم دل گزاتر
در صدای باد بانگ او رها تر
از میان دود های دور و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم ها
..........
شعر (آی ادم ها) نیما یوشیج با اندکی تغییر
زندگی زیباست...