
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او دید و در انکار من است...
ادامه مطلب
بارالها..xa0فانوس سرنوشت را در مسیرمxa0همواره روشن نگاه دارxa0که بی نور ایمانت....xa0من در تاریکی و درماندگیم...
ادامه مطلب
زمین به ما آموختxa0xa0ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیمxa0مگر کم از خاکیم؟xa0نفس کشید زمین...xa0ما چرا نفس نکشیمxa0"فریدون مشیری"...
ادامه مطلب